آوریل 16, 2011 - Leave a Response

چه کار نفرت انگیزیست..

خوردن آخرین کلمات خداحافظی.

مثل بغضی که فرو میرود

در فاضلابهای تاریخ

پ.ن: اين آخرين پيشنويسيه كه در تاريخ اول اوريل 2009 ثبت شده..مناسبتشو يادم نمياد.حال و روز اون موقعها رو هم..

ولي به هر حال گفتم حرف نگفته اي نمونده باشه.

آوریل 8, 2009 - یک پاسخ

روزی برای تو خواهم گفت ..

معلّق

مارس 30, 2009 - Leave a Response

این بادها که میوزند پیامی جز سردرگمی ندارند..

پاییز رسیده است یا زمستان؟

کسی دورتر فریاد میزند..

گوش کن!

نه..

راستی که انگار نوای بهاری ست

نو+روز

مارس 20, 2009 - Leave a Response

چه بخواهی چه نخواهی دراین حرکت آهسته و آرام و مداوم اسیری..

اسیر نه،

شاید تعبیر زیباتری لازم است برای این گذر نامحسوسِ پیدا.

شروع میشود،تکان میدهد،تکان میخوری و ناچار و اغلب با امید همراه میشوی.

و این نوروز است.روزی که دوباره آغاز میشوی. چیزی نیست جز آغاز یک حرکت دوباره. و این تویی که تصمیم میگیری چگونه بسازیش.

هشتاد و هشت را طور دیگری بساز..متفاوت تر از پار.

سمنو

مارس 18, 2009 - یک پاسخ

اوج بی سلیقه گی در انتخاب یک سین!

.
پ.ن: سمنو عمه لیلا رسید.

مارس 9, 2009 - یک پاسخ

چراغ که قرمز میشود تازه میفهمی.. چند ماه است که حوصله ات را ربوده اند؟!

زمانی برای زندگی

فوریه 25, 2009 - 2 پاسخ

بیست ساله بود که نشست لبه پنجره و به چند متر پایین تر فکر کرد.

بعد هم که چایی اش تمام شد برگشت به زندگی.

فوریه 21, 2009 - Leave a Response

آن دو استکان چایی کمر باریکِ لب طلایی

چند تا خرما و لیمو ترشهای ظهرتابستون

تو که نشسته باشی و..

تو که فقط نشسته باشی و باشی..

این تمام چیزهاییست که هیچ وقت درست تجربه نکردم.

عبور

فوریه 18, 2009 - یک پاسخ

عبور از خاطرات،

دور ریختن صندوقچه پر از عکس و حرف و خاطره

آه…چه آزادیهای  نا آشنا و مبهمی!

محبت

فوریه 14, 2009 - یک پاسخ

سرزمین عجایب.موتور کوبنده.روز

– من این بازی رو دوست ندارم..من سوار نمیشم (گریه)

– غلط کردی..باید سوار شی..وگرنه میزنمتاا!