بیست ساله بود که نشست لبه پنجره و به چند متر پایین تر فکر کرد.
بعد هم که چایی اش تمام شد برگشت به زندگی.
This entry was posted
on فوریه 25, 2009 at 8:47 ق.ظ and is filed under همینطوری.
You can feed this entry.
You can leave a response, or trackback from your own site.
2 Responses
خوبه آدم بتونه از زمان بگذره و توي زماني زندگي كنه كه دلش ميخواد.
ولي معمولا زياد طول نميكشه,مجبوري برگردي به حال!
خوبه آدم بتونه از زمان بگذره و توي زماني زندگي كنه كه دلش ميخواد.
ولي معمولا زياد طول نميكشه,مجبوري برگردي به حال!
هومـــــ